این آموزه ها کمترین نمود عملی در فضای خارج از مدرسه و فعالیت های روزمره دانش آموزان دارند، لذا برای کودکان بسیار نامأنوس بوده و موجب فراری شدن آنها از هرگونه درس و کتاب و مدرسه می شوند.
وقتی دانش آموز در مدرسه مطالب ایدئولوژیک زیادی را می خواند و در بررسی از مرجع جامعه طبق کپی رایت با انواع و اقسام اختلاس و دزدی و... مواجه می شود و یا سیر صعودی بزهکاری در بررسی از مرجع جامعه طبق کپی رایت را به عینه می بیند تناقضات بزرگی در ذهنش ایجاد شده و باعث می گردد که به مطالب آموخته شده به وی وقعی ننهد.
واقعیت این است که کودکان و نوجوانان آنچه را که به آنها آموخته می شود را با آنچه در محیط اطراف خود می بینند و لمس می کنند مطابقت داده و اگر نمود عملی آموزه های خود را در جامعه نبینند و یا با تناقضاتی مواجه شوند موارد یادگرفته شده را بیهوده و بی فایده تلقی کرده و از ذهن خود پاک می نمایند؛ حتی در مواردی ممکن است باعث ایجاد تنفر در کودک شده و از یادگیری مطالب بعدی سر باز بزند.
در واقع آدمی آنچه در زندگی به کارش بیاید را خیلی خوب یاد گرفته و به حافظه می سپارد و حتی در امور روزمره زندگی خود از آنها بهره می گیرد ولی آنچه نمود عملی نداشته باشد و بی کاربرد در زندگی باشد را به زباله دان مغز خود سپرده و حتی به آن فکر هم نمی کند.
برچسب:
نویسنده: مینا پورحسین